
اتفاقی که هر ساله برای ماهی های نوروزی ما می افتاد، امسال نزدیک بود بر سر لاک پشت شکموی ما، که اگر روزانه چهار میگو نوش جان نکند شب بد خواب می شود و این رفتارش کاملا شبیه من است، بیفتد که با زخمات بی دریغ خانم دکتری مهربان نیفتاد.
لاک پشت همچنان به حیات زندگانی اش ادامه می دهد و تنها ما ـ من و تو ـ را به فکر انداخت تا بیشتر به فکرش باشیم و کمی هم ذائقه اش را تغییر دهیم
*شعر از سهراب سپهری

منم من میهمان هر شبت لولی وش مغموم ... واژه میهمان را شجریان در آلبوم زمستان ، آنقدر مودب( واژه ایی دیگر به ذهنم نرسید) ادا می کند که اگر بارهای بار آن را گوش کنی سیر که نمی شوی هیچ ، گرسنه تر خواهی شد .
حالا تصور کن بعد سالهای سال برفی دلچسب و سرمایی درست حسابی از آسمان بر سر ما نازل شود و چند روزیبه اجبار همه چیز و همه جا را به تعطیلی بکشاند و ما - من و تو - در این فرصت بتوانیم کلی فیلم و کارتون ببینیم و بشینیم کشک بادمجون با سیر فراوان بخوریم و در تدارک راه انداختن کرسی باشیم و همه توصیف های زمستان اخوان ثالث را با تمام وجود لمس کنیم و ... لذت گوش دادن این آلبوم خلاق و لبالب شیدایی به آهنگسازی حسین علیزاده بی شک هزاران برابر خواهد شد.


شهروند امروز با رنگ قرمز و تحریریه ایی مسلط به کار و مطالبی کامل تولیدی در حوزه های فرهنگی - سیاسی ، اجتماعی ، گفتگوی اختصاصی با بهرام بیضایی با عنوان نمایش در جامعه بی گفتگو انجام داده که خواندش خالی از لطف که هیچ ، پر از لطف است :
وقتي مي شنويم بهرام بيضايي نمايشي را روي صحنه آورده است ، آن وقت است که نمي دانيم بايد خوشحال شد ، يا براي محدوديت ها تاسف خورد ؛ محدوديتي که براي دوستدارانش محروميت است و همين باعث مي شود هرازگاهي که کار مي کند ، سيل تماشاگران ، دوستداران ، خبرنگاران و حتي مخالفانش به محل استقرار او سرازير بشود ؛ دفتر و محل کارش يا سالني که در آن تمرين مي کند ، فرقي نمي کند بهرام بيضايي اين روزها هم حسابي سرش شلوغ است ، نمايشنامه محبوبش افرا را در تالار وحدت اجرا مي کند و هر شب با کف زدن هاي تماشاگران بغض مي کند و چشمان آب اش ، تر مي شود . در طول گفت و گو ، درست زماني که نمايش دارد اجرا مي شود ، چشمان مضطربش به ساعت نگاه مي کند و گوشهايش منتظر شنيدن صداي کف زدن تماشاگران است ؛ شايد امشب بتواند بغضش را فرو دهد و روي صحنه که ميرود چشمانش پر از اشک نشود!
گفتگو از: بهاران بنی احمد

من و تو حق داریم در شب این جنبش نبض آدم باشیم!من و تو حق داریم که به اندازهی ما هم شده با هم باشیم!من و تو کم نه، که باید شب بیرحم و گل مریم و بیداری شبنم باشیم!من و توخم نه و درهم نه و کم هم نه، که میبايد با هم باشیم!

